آیا زائر و توریست یکی هستند؟

تاملی در مفهوم دوگانه گردشگر-زائر

 

ابوالفضل صیامیان گرجی
دانش‌آموخته کارشناسی ارشد مدیریت گردشگری

در معنای سنتی و تاریخی گردشگری مذهبی عبارت است از؛ سفری فیزیکی در جست‌وجوی حقیقت و در جست‌وجوی آنچه مقدس و مبارک است، اما آنچه که امروز از آن به‌عنوان گردشگری مذهبی یاد می‌شود گونه‌ای از گردشگری است که شرکت‌کنندگان در آن دارای انگیزه‌های مذهبی (منحصرا زیارت یا به‌صورت ترکیب از سایر انگیزه‌های زیارت و سیاحت) هستند که این انگیزه آنها را به سفر به اماکن مقدس، حضور در رویدادهای مذهبی، شرکت در نمایشگاه‌ها و مسابقات با محتوای دینی و مذهبی تشویق و ترغیب یا وادار می‌سازد. در همین حال، متفاوت بودن هدف و انگیزه‌ از سفر در بستر مذهب و فضاهای مذهبی سبب شده اندیشمندان جامعه‌شناسی گردشگری نظرات مختلفی پیرامون معرفت‌شناسی این پدیده جغرافیایی ارائه دهند که این نظریات را می‌توان در دو دسته تمایز بین گردشگر و زائر و عدم تمایز طبقه‌بندی کرد.

تمایز بین گردشگر و زائر

مطابق این دیدگاه بین زائر و گردشگر از سه منظر می‌توان تفاوت قائل شد:

۱- زائر-گردشگر؛ کنش‌های اجتماعی معطوف به ارزش و معطوف به هدف: زائر برای رسیدن به مقصود سختی راه و هزینه سفر را به جان می‌خرد و هرآنچه که در مسیر به‌عنوان مانع جلودارش شود به کنار می‌زند و برآن غلبه می‌کند تا به هدفی ارزشمند که از دیدگاه عقلانیت ابزاری خالی از هرگونه «سود مادی و دنیوی» است، دست یابد. طبق این دیدگاه هرچه سفر سخت‌تر، چالشی‌تر و پرمشقت‌تر باشد، لذت رسیدن به مقصد و دیدار از مقصود برای زائر زیباتر، دلچسب‌تر و با‌ارزش‌تر است. بنابراین عمل سفر به قصد زیارت، امری معطوف به ارزش و غیرمادی است، اما در مقابل کنش گردشگر معقول، حساب‌شده براساس سود و زیان شخصی (اقتصادی، اجتماعی و...)، معطوف به هدف مادی/ دنیوی است.

۲- زائر، گردشگر دو مفهوم برخاسته از دو سبک زندگی: زائر پس از بازگشت از زیارت در خرده فرهنگ خود از منزلت اجتماعی بالاتری برخوردار و القاب ارزشمند تازه‌ای به او نسبت داده می‌شود. حتی نحوه بدرقه و پیشواز مسافران مقاصد مذهبی متفاوت است. از طرف دیگر عمل زیارت مستلزم اجرای مناسک خاصی است که گاه این مناسک سخت و طاقت فرسا می‌شود. همچنین انجام سفر در مناسبت‌های خاص به بارِ کیفی این سفرها به شدت می‌افزاید، اما در مقابل ارزش سیاحت به قصد تفریح و سرگرمی به لحاظ «کیفیت ارزشی» که به آن نسبت داده می‌شود با سفر زیارتی قابل قیاس نیست؛ چرا که گردشگر بدون رنج و آلام خاصی، فعالیت‌های تفریحی-سیاحتی خود را انجام می‌دهد و به دنبال تثبیت موقعیت اجتماعی خویش است.

۳- زائر، گردشگر؛ هویت‌های گفتمانی متفاوت: با گذر زمان گفتمان‌های موجود برای تعبیر پدیده‌ها دچار تغییر و دگرگونگی می‌شوند. بر این اساس سفر برای زیارت و گردشگری کردارهای گفتمانی مبتنی بر اپیستمه‌ها یا صورت‌بندی‌های دانایی متفاوت هستند که پیرامون هرکدام از این مفاهیم، ذهنیت‌ها، معناها و گفتمان‌های مختلفی برای تبیین و توصیف آنها شکل می‌گیرد. به عبارت دیگر، گفتمانی که به زائر همچون یک هویت معنا می‌بخشد، حول دال مرکزی ایمان، باور و اعتقاد مذهبی سامان یافته و آنچه پیرامون مفهوم زائر در ذهنمان شکل می‌گیرد ولیمه دادن، حلالیت طلبیدن، طلب دعا و شفاعت کردن و... است. گفتمانی هم که به هویت گردشگر معنا می‌دهد، حول دال مرکزی لذت و منفعت فردی شکل گرفته است که مفاهیمی همچون فرار از زندگی ماشینی، رهایی از استرس و کاهش تنش، آسایش، لذت بردن از مناظر و... پیرامون آن در ذهنمان نقش می‌بندند.

عدم تمایز و تفاوت

طبق این دیدگاه، زائر و گردشگر به لحاظ ساختاری و مکانی یکی هستند یا از عناصر یکدیگر تشکیل شده‌اند و اینکه برخی این دو مفهوم را جدای از یکدیگر می‌پندارند از عدم آگاهی کافی آنها نشأت می‌گیرد. همچنین طبق این دیدگاه انگیزه سفر نقشی در تعریف گردشگر یا معنای گردشگری ندارد؛ بر همین اساس یک زائر، گردشگری است که با انگیزه‌های معنوی و مذهبی سفر می‌کند. طرفداران این دیدگاه معتقدند گردشگران افرادی‌لذت‌گرا نیستند که هدف‌شان تنها سرگرمی و کسب لذت در مقصد باشد و بیان می‌کنند این دیدگاه سطحی‌نگرانه و غیرمعقول است. از طرف دیگر، هم زائر و هم گردشگر از ارکان گردشگری نظیر زیرساخت‌های حمل و نقل، اقامت، غذا و...استفاده و زائران هم مانند گردشگران در فعالیت‌های عادی گردشگری شامل خرید کردن، لباس پوشیدن و... شرکت می‌کنند. ازجمله معروف‌ترین نظریات موجود در تبیین این دو مفهوم، نظریه طیف گردشگری مذهبی اسمیت (1992) است که طبق آن گردشگران و زائران دو گروه جدا نیستند. بلکه دو مفهوم‌اند در دو سر یک طیف.

بی‌تردید مراسم، آیین‌های مذهبی، فضاها و مکان‌های دینی و مقدس ارتباط‌دهنده مذهب و گردشگری هستند که هم زائران و هم گردشگران را به سوی خود می‌کشانند. پیچیدگی و چندبعدی بودن این عوامل به خوبی نشان می‌دهد که تحقیقات بیشتری پیرامون مساله زائر-گردشگر نیازمند است. اما آنچه مسلم است افزایش شمار گردشگران در فضاهای معنوی و مقدس ادیان است و این موضوع توجه مدیران و سیاست‌گذاران مقاصد مذهبی برای مدیریت خدمات و تقاضا و بررسی اثرات، پیامدها و کارکردهای گردشگری مذهبی را دوچندان ضروری کرده است؛ امری که علی‌القاعده در کشور ما نیز در مثلث شهرهای مذهبی ایران یعنی مشهد-قم-شیراز اجتناب‌ناپذیر است.

یادداشت زیر در روزنامه دنیای اقتصاد نیز به لینک زیر منتشر شده است:
http://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-48/1093765-%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1


اثرات وندالیسم بر گردشگری

ابوالفضل صیامیان گرجی/  دانش‌آموخته کارشناسی ارشد مدیریت گردشگری
سیامک سیفی/  دانشجوی دکترای گردشگری دانشگاه پانتئون سوربن فرانسه

شاید هیچ مکان تاریخی یا تفریحی در کشورمان نباشد که در و دیوارش از یادداشت و نقاشی‌های بازدیدکنندگانی در امان مانده باشد که حضور خود در یک مقصد را با این علائم به اطلاع عموم می‌رسانند؛ تصاویر و شکل‌هایی مانند قلبی که از وسط آن تیری رد شده، شعرهای عاشقانه، اسامی دوستان و همراهانی که با هم در حال سفر هستند، ماجرای زخم‌هایی که از زمانه خورده‌اند، یا نقاشی‌هایی که مضامین خاصی دارند. این‌گونه‌ آسیب‌رساندن به اموال عمومی ناراحت‌کننده است. از خودمان می‌گوییم که در دوران مدرسه روی نیمکت‌های چوبی و فلزی چیزی نوشته یا نقش و نگاری کشیده‌ایم یا خوش‌بینانه‌تر، اگر تابه‌حال دستی بر این موضوع مانند ما نداشته‌اید، حداقل در برخی از صندلی‌های اتوبوس این مضامین را بارها یا صدها بار دیده‌اید.

 

«وندالیسم» واژه‌ای است که برای شناسایی این‌گونه اعمال در نظر گرفته‌اند. دکتر محسنی تبریزی در کتاب خود (وندالیسم: مباني روان‌شناسي اجتماعي، جامعه‌شناسي و روانشناسي رفتار ونداليستي در مباحث آسيب‌شناسي و كژرفتاري اجتماعي) این عمل را این‌گونه تشریح می‌کند: «ونداليسم پدیده‌ای نوظهور و مدرن در جامعه جديد و عكس‌العملي خصمانه و واكنشي است كينه‌توزانه به برخي از صور فشارها، تحميلات، ناملايمات، اجحاف‌ها و شكست‌ها». در ستون جامعه‌شناسي انحرافات و آسيب‌شناسي اجتماعي نیز ونداليسم به مفهوم داشتن نوعي روحيه بيمارگونه به كار رفته كه مبين تمايل به تخريب‌آگاهانه، ارادي و خودخواسته اموال، تاسيسات و متعلقات عمومي است. برهمین اساس هم اغلب صاحب‌نظران و محققان آن را به مثابه جنايتي خرد و از انواع بزهكاري جوانان به شمار آورده‌اند. هرچند عوامل متعددی در بروز و ظهور وندالیسم و دیوارنگاری در افراد نقش دارد اما غالبا ریشه‌های آن اکتسابی است. رفتارهای وندالیستی که عموما از سنین 10 تا 25 سالگی در افراد شکل می‌گیرد، دارای ریشه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و گاه سیاسی است. به‌عنوان مثال سطح درآمد خانواده، تسهیلات و رفاه اجتماعی، میل به جاودانگی تاریخی، محرومیت‌های طبقاتی، مهاجرنشینی، خفقان اجتماعی، بیکاری و سایر موارد مشابه، وقوع آن را تشدید می‌کند. وندال‌ها با استفاده از مکانیزم دفاعی پرخاشگری و خشم، آرامش کسب می‌کنند و بر محیط تسلط می‌یابند. پژوهشی در سال ۱۹۸۳ که اغلب به آن ارجاع داده می‌شود، سه دسته رفتار وندالیستی-دیوارنگاری را تعریف می‌کند: دیوارنگاری گردشگری، مانند «من اینجا بودم»؛ دیوارنگاری درون‌شهری، مثل نشانه‌گذاری و هنر خیابانی؛ دیوارنگاری دستشویی یا «دستشویی‌نوشته».

 

وقتی وندالیسم توریسم را نابود می‌کند

حکایت دردناک ماجرا در این مقاله، دیوارنگاری گردشگری از سوی گردشگرنماها است؛ چرا که به گفته اغلب کارشناسان حوزه میراث فرهنگی و گردشگری، دیوارنویسی و یادگارنویسی از جدی‌ترین عوامل تخریب و نابودی آثار تاریخی است و اگر تدبیری برای آن اندیشیده نشود، سرمایه‌های باستانی کشور را از بین می‌برد. از طرف دیگر وندالیسم تهدیدی دائمی برای گردشگری پایدار به‌شمار می‌رود و بر کیفیت تجربه بازدیدکنندگان آتی از این جاذبه‌ها نیز تاثیر نامطلوب می‌گذارد. در همین حال، تخریب میراث تاریخی باعث تغییر در نگرش جامعه میزبان نسبت به گردشگران می‌شود. علاوه‌بر این، جامعه میزبان نیز برای مقابله با وندالیسم باید هزینه‌های مستقیم یا غیرمستقیمی که شامل هزینه‌های مالی، مزاحمت، رنجش و حتی ترس از غریبه‌هاست را هم بپردازد. نکته دیگر، توجه به چندوجهی بودن پیامدهای وندالیسم است که می‌تواند فراتر از سایتی که مورد آسیب قرار گرفته گسترش یابد؛ به عنوان مثال کیسه‌های پلاستیکی دور انداخته شده ممکن است از طریق جریان رودخانه به دریا برده شود و بر حیات دریایی گونه‌ها تاثیر گذارد.

با این همه، وندالیسم در جاذبه‌های گردشگری را به سادگی نمی‌توان به‌عنوان یک پدیده توضیح داد و نیازمند یک رویکرد جامع، چندبعدی و مشارکتی است. باید نیازها، انتظارات و رضایت بازدیدکننده در دستور کار متولیان و سیاست‌گذاران گردشگری قرار گیرد و همچنین دلایل اجتماعی و انگیزه پشت این وندالیسم بررسی و تمهیدات لازم براساس آنها اندیشیده شود و نهادهای مختلف برای فرهنگ‌سازی و آگاه‌سازی از اثرات سوء آن، اقدامات گوناگونی انجام دهند. به‌عنوان نمونه صدا و سیما با پخش برنامه‌های آموزشی به توصیف و تبیین این پدیده برای آگاه‌سازی عموم عمل کند. سازمان میراث فرهنگی و سازمان‌های مردم‌نهاد که در حوزه گردشگری فعالند، کارگاه‌‌های آموزشی درباره اصول اخلاقی بازدید از اماکن تاریخی و گردشگری برگزار کنند. همچنین سازمان میراث فرهنگی باید تدابیر مختلفی را برای جلوگیری از دیوارنویسی و کنده‌کاری مصالح ابنیه باستانی اجرا کند؛ مثلا در سایت‌های تاریخی با گذاشتن بنر و پخش بروشور بازدیدکنندگان را از اعمال این رفتارها بر حذر دارد و یگان حفاظت نیز به محض رویت با صحنه‌های اینچنینی، فرد خاطی را به مقامات مسوول معرفی کند. نقش کمپین‌های مردمی فعال و استفاده از شبکه‌های اجتماعی که تقبیح‌کننده این رفتارها باشد، هم می‌تواند بسیار موثر باشد.

وندالیسم

درآخر اما باید تاکید کرد براساس ماده ۵۵۸ قانون مجازات اسلامی در خصوص تخریب اموال تاریخی‌- فرهنگی، «هر کس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی- تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ‌ایران به ثبت رسیده است یا تزئینات، ملحقات، تاسیسات، اشیا و لوازم و خطوط و نقوش منصوب یا موجود در اماکن مذکور که‌ مستقلا نیز واجد حیثیت فرهنگی- تاریخی یا مذهبی باشد، خرابی‌ وارد آورد، علاوه‌بر جبران خسارات وارده، به حبس از یک تا ۱۰ سال محکوم می‌شود»؛ قانونی قهری و توبیخی که هنوز نتوانسته آن‌طور که باید و شاید از گسترش این پدیده در کشور جلوگیری کند.

**یادداشت زیر در روزنامه دنیای اقتصاد نیز به لینک زیر منتشر شده است:

http://donya-e-eqtesad.com/news/1068689

۳جریان موثر جهانی بر گردشگری 2015

به قلم:امیر شاملویی/دنیای اقتصاد

سازمان جهانی گردشگری (UNWTO) در گزارش جدید خود نکات مهم و کلیدی آماری در صنعت گردشگری طی سال گذشته میلادی نظیر آمارهایی از تعداد گردشگران و میزان عوایدی که برای اقتصادهای مختلف جهان ایجاد کرده‌اند، را منتشر کرده و به معرفی برترین مقاصد گردشگری جهان پرداخته است. طبق این گزارش، افزایش تعداد مقاصد گردشگری و سرمایه‌گذاری در بخش گردشگری در سراسر جهان به یک عامل کلیدی در پیشرفت اقتصادی- اجتماعی تبدیل شده است زیرا موجب خلق شغل و ایجاد نهادها، درآمد صادراتی و توسعه زیرساخت‌ها می‌شود. براساس این گزارش، در طول 6 دهه اخیر گردشگری، توسعه و تنوع مستمری را تجربه کرده و یکی از بزرگ‌ترین و پررشدترین بخش‌های اقتصادی در جهان شده است.  این گزارش تحلیل می‌کند که جریان گردشگری در سال 2015 تحت تاثیر 3 عامل کلیدی قرار داشته است: نوسانات غیرمعمول و شدید نرخ ارز، کاهش قیمت نفت و سایر کالاها و در نهایت افزایش دغدغه‌های جهانی در مورد امنیت و ایمنی در برخی مقاصد گردشگری. به رغم شوک‌هایی که گاهی این صنعت دچار آنها شده، رشد این صنعت عملا قطع نشده که این امر نشان‌دهنده قدرت، استحکام و مقاومت این بخش است.

 

تعداد گردشگران در سراسر جهان از 25 میلیون نفر در سال 1950 به 178 میلیون نفر در سال 1980، 674 میلیون نفر در سال 2000 و 1186 میلیون نفر در سال 2015 افزایش یافته است.  همچنین عواید گردشگران بین‌المللی که از اقصی‌ نقاط جهان بازدید کرده‌اند، از 2 میلیارد دلار در سال 1950 به 104 میلیارد دلار در سال 1980 رسیده و در ادامه در سال 2000 به 495 میلیارد دلار افزایش یافته است. در نهایت، در سال 2015 این رقم به 1260 میلیارد دلار رسیده است. از سوی دیگر، این گزارش تاکید می‌کند که گردشگری یکی از قسمت‌های اصلی تجارت بین‌المللی در بخش خدمات محسوب می‌شود. به علاوه درآمد به دست آمده از عواید حاصل از آن، ارزشی حدود 211 میلیارد دلار صادرات را از طریق خدمات حمل و نقل مسافر در سطح جهانی برای افراد غیرمقیم در سال 2015 ایجاد کرده و مجموع ارزش صادرات گردشگری را به 5/ 1 تریلیون دلار در سال یا به عبارتی به طور متوسط 4 میلیارد دلار در روز رسانده است.  گردشگری بین‌المللی در سال 2015 حدود 7درصد از صادرات کالا و خدمات را در سراسر جهان تشکیل ‌می‌داد که نسبت به سال قبل از آن یک درصد افزایش داشته است. در واقع گردشگری در مدت 4 سال گذشته سریع‌تر از تجارت جهانی رشد کرده است. این صنعت که جزئی از صادرات به شمار می‌آید، پس از سوخت و مواد شیمیایی و پیش از مواد غذایی و تولیدات خودرو قرار گرفته است. این در حالی است که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، گردشگری رتبه نخست بخش‌های صادراتی را به خود اختصاص می‌دهد.

 

روندهای گردشگری جهانی در سال 2015

طبق گزارش مذکور سازمان جهانی گردشگری، تعداد گردشگران بین‌المللی در سال 2015، 6/ 4 درصد افزایش یافته است؛ یعنی نسبت به سال گذشته افزایشی 52 میلیون نفری در شمار گردشگران بین‌المللی را شاهد بوده‌ایم. این ششمین سال متوالی پس از بحران اقتصاد جهانی سال 2009 است که رشد گردشگری بین‌المللی بالاتر از متوسط (بلندمدت) آن بوده است. عواید حاصل از گردشگران بین‌المللی نیز براساس مقادیر واقعی (با در نظر گرفتن نوسانات نرخ ارز و تورم و خارج کردن این اثرات از مقدار اسمی) 4/ 4 درصد رشد کرده و کل درآمد مقاصد حدود 1260 میلیارد دلار در سال 2015 (معادل 1136 میلیارد یورو) برآورد می‌شود. فرانسه، ایالات متحده آمریکا، اسپانیا و چین در صدر رده‌بندی تعداد گردشگران بین‌المللی ورودی و دریافت عواید حاصل از این صنعت قرار داشته‌اند. از نظر میزان عواید حاصل شده از ورود گردشگران، تایلند با ارتقای 3 پله‌ای نسبت به سال گذشته در جایگاه ششم قرار گرفته و هنگ‌کنگ (که متعلق به چین است) یک پله بالاتر رفته و به جایگاه نهم رسیده است. مکزیک نیز با صعود یک پله‌ای به رتبه نهم جذب گردشگران رسیده است. چین، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا بیشترین میزان خروج گردشگران (گردشگران برون‌مرزی) را داشته‌اند و این امر با واحد پولی و اقتصاد قدرتمند آنها تقویت شد. تحلیلگران سازمان جهانی گردشگری در گزارش ماه ژانویه خود پیش‌بینی می‌کردند که ورود گردشگران بین‌المللی 5/ 3 تا 5/ 4 درصد در سال 2016 رشد خواهد کرد که این نرخ بیش از پیش‌بینی برنامه بلندمدت گردشگری تا سال 2030 با رشد سالانه 3/ 3 درصد بوده است.

 

چشم‌انداز بلندمدت

با توجه به گزارش منتشر شده از سوی سازمان جهانی گردشگری در مورد پیش‌بینی روند گردشگری تا سال 2030، انتظار می‌رود تعداد ورود گردشگران بین‌المللی بین سال‌های 2010 تا 2030 با نرخ سالانه حدود 3/ 3 درصد رشد کند و در سال 2030 تعداد گردشگران به 8/ 1 میلیارد نفر برسد. همچنین انتظار می‌رود تعداد ورود گردشگران به مقاصد نوظهور، بین سال‌های 2010 تا 2030 با نرخ دوبرابر اقتصادهای پیشرفته رشد کند. از سوی دیگر، سهم بازار اقتصادهای نوظهور از 30 درصد در سال 1980 به 45 درصد در سال 2015 افزایش یافت و انتظار می‌رود که این میزان تا سال 2030 به 57 درصد نیز صعود کند؛ یعنی معادل ورود بیش از یک میلیارد گردشگر بین‌المللی. برخی از آمار مهمی که در این گزارش آمده گویای این است که 10 درصد از تولید ناخالص داخلی جهان به‌طور مستقیم، غیرمستقیم یا القایی از سوی بخش گردشگری تامین شده است. شمار گردشگران داخلی نیز چیزی حدود 5 تا 6 میلیارد سفر برآورد می‌شود. در سال 2015 اندکی بیش از نیمی از گردشگران از طریق هوایی مسافرت کرده‌اند، در حالی که 39 درصد مسیرهای جاده‌ای را برای سفر انتخاب کرده، 2 درصد از طریق ریلی و راه‌آهن و 5 درصد نیز از طریق دریایی به مقاصد گردشگری رفته‌اند. این آمار نیز نشان‌دهنده این است که رشد گردشگری از طریق هوایی به تدریج در حال افزایش است و سریع‌تر از سایر طرق حمل و نقل رشد کرده است. از نظر اهداف گردشگری نیز طبق گزارش سازمان جهانی گردشگری، اندکی بیش از نیمی از گردشگران یعنی 53 درصد از آنها به دلایل تفریحی، سرگرمی و تعطیلات به سفر رفته‌اند؛ در حالی که 27 درصد به دلایل سلامتی، مذهبی و زیارتی یا برخی موارد دیگر از این دست سفر کرده‌اند. همچنین 14 درصد به دلایل تجاری و کاری و 6 درصد نیز به دلایل نامشخص از کشورهای دیگر بازدید داشته‌اند.

 

وضعیت خاورمیانه چگونه است؟

گزارش UNWTO همچنین تصریح می‌کند که تعداد ورود گردشگران بین‌المللی به خاورمیانه 2 درصد افزایش یافته است و در سال 2015 با یک میلیون نفر رشد، به 53 میلیون نفر رسیده است. روند تحکیم صنعت گردشگری در این ناحیه، از سال 2014 با افزایش 7 درصدی ورود گردشگران به آن، پس از 3 سال افت ورود گردشگر، دوباره بهبود یافته است. عواید گردشگری بین‌المللی نیز بر اساس مقادیر حقیقی 4 درصد افزایش یافته و به 54 میلیارد دلار رسیده است. خاورمیانه سهم 4 درصدی در میزان ورود گردشگر به آن و نیز عواید حاصل شده از گردشگری بین‌المللی دارد. بررسی‌ها حاکی از آن است که رشد گردشگری این منطقه ناشی از تقاضای درون‌منطقه‌ای بین کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بوده است. عمان با 16 درصد و لبنان با 12 درصد در سال 2015 رشدی 2 رقمی در جذب گردشگران خارجی داشته‌ و بر نتایج ضعیف ابتدای دهه 2010 خود غلبه کرده‌اند. قطر نیز 4 درصد رشد داشته و تنها کشوری در منطقه بوده که رشد باثباتی در این حوزه در طول یک دهه تجربه کرده است. با این همه مقصد پیشتاز این منطقه، عربستان سعودی، گزارشی مبتنی بر کاهش یک درصدی شمار گردشگران خود ارائه کرده است. مصر نیز اعلام کرده که در سال 2015 تعداد گردشگران وارد شده به آن در نتیجه وقایع مختلف، 5 درصد کاهش داشته است. اردن و فلسطین نیز گردشگران کمتری نسبت به سال گذشته داشته‌اند.

 

 

ایران، ترکیه نیست؛ تاملی بر بازار هدف مناسب گردشگری ایران

ابوالفضل صیامیان گرجی؛ دانش­آموخته گردشگری

سیامک سیفی: دانشجوی دکتری گردشگری دانشگاه پانتئون سوربن فرانسه

اخیرا مقاله­ای با عنوان «آیا گردشگری ایران می تواند جای ترکیه را بگیرد؟» نوشته امیر هاشمی مقدم دانشجوی دکتری انسان­شناسی انتشار یافته که در آن نکات مهم، قابل تامل و البته پرسش برانگیزی پیرامون تجدیدنظر در بازار هدف مناسب گردشگری ایران مطرح شده است. نویسنده در این مقاله اذعان می­دارد که «ایران هرگز نمی‌تواند به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی جذابیت داشته باشد» و دلایل این مدعا را در چند بخش بر می­شمرد. نگارندگان در این نوشتار با نگاهی انتقادی برخی از آنها را مورد واکاوی قرار می­دهند.

-          در بخش اول، نویسنده به اشتراکات تاریخی فرهنگی بین اروپا و ترکیه اشاره و بیان می­کند: «بخش قابل توجهی از گردشگران اروپایی با حضور در این مکان­ها، احساسات نوستالوژیک‌شان را نسبت به تاریخ اجدادی خود بازخوانی می­کنند.» و سپس با بیان برخی از موانع برای ایران در جذب گردشگران اروپایی نتیجه­گیری می­کند که «آثار تاریخی بی‌شمار ایران هرگز نه می‌تواند تا این اندازه برای گردشگران اروپایی آشنا و ملموس باشد و نه می‌تواند این حس تعلق و نوستالژی را در بین آنان برانگیزاند». با نگاهی به دلایل سفر عمده­ترین کشورهای اروپایی هدف گردشگری ترکیه، یعنی کشورهای آلمان، بریتانیا، بلغارستان، هلند و فرانسه می­توان به این نکته پی برد که تعداد بسیار زیادی از این گردشگران بیشتر به دنبال لذت بردن از آفتاب دلچسب و سواحل زیبای ترکیه هستند تا بازدید از بناهای تاریخی و میراث ملموسِ آشنای فرهنگی. به طور دقیق­تر جذابترین مقاصد برای گردشگران آلمانی سواحل کشورهایی هستند که از آفتاب دلچسب برخوردارند و برای گردشگران فرانسوی نیز در وهله اول سواحل داخلی این کشور و سپس سفر به کشورهایی که از آفتاب و ساحل مطلوبی برخوردارند، در اولویت قرارد دارد. این موضوع برای گردشگران بریتانیایی و بلغارستانی نیز به همین منوال است. اگرچه بدیهی است بخشی از این گردشگران در وهله­ی بعد، از برخی آثار تاریخی به جای مانده از تمدن بیزانس (روم شرقی) ترکیه نیز بازدید کنند.

 

-         از طرف دیگر، نمی­توان به سادگی از کنار این موضوع گذشت که آنچه که بر پویایی صنعت گردشگری و جذابیت آن افزوده، مناسبات و اشتراکات فرهنگی نیست، بلکه افتراقات فرهنگی و تنوع در خصوصیات کمی و کیفی مقصدهاست که باعث شده هم بزرگترین تحرک اجتماعی (Social Mobilization) و هم گسترده­ترین تحرک جغرافیایی (Geographical Mobilization) را در قرن بیست و یکم موجب شود. برهمین اساس، ایران جذابیت خاص و مستقل خود را برای هر گردشگری دارد، همانطور که هر مقصدی هویت مستقل دارد که در همان بافت خود قابل تفسیر است.

 

-         در جایی دیگر از نگاه نویسنده، جذب آندسته از گردشگران "ثروتمند و متمول " افغانستانی می بایست در دستور کار بخش خصوصی و دولتی قرار گیرد که "تاکنون تلاشی برای جذب آنها نکرده است ". گرچه برای کشوری جنگ زده و درگیر بحران داخلی چون افغانستان سفرخارجی در زمره کالای لوکس قرار می­گیرد و تنها برای قشر "نسبتا معدودی" امکان سفرخارجی وجود دارد، مطالعات در مورد همین تعداد بسیار کم گردشگران افغان نیز نشان می­دهد انگیزه بسیاری از آنها که به اروپا، کانادا، و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس سفر می­کنند به قصد جستجوی کار و دیدار از دوستان یا بستگان در خارج از کشور است تا تفریح و سرگمی (به عنوان مثال طبق آمارهای وزارت مهاجرت کانادا سالانه دوهزار نفر افغان به کانادا مهاجرت می کنند). از این گذشته، بنظر نمی­رسد ایران جذابیت چندانی برای این دسته از گردشگران متمول افغانستانی برای گذران تعطیلات داشته باشد همانطور که برای ایرانیان ثروتمند نیز سفر به ترکیه یا مالزی هرگز نمی­تواند به اندازه سفر به اروپا و قاره آمریکا برای گذران تعطیلات جذابیت داشته باشد.

 

-         در بخش دیگر، نویسنده اصلی­ترین گونه گردشگر افغانستانی را گردشگر درمانی می­داند و تاکید بر جذب آنها دارد. این نکته بسیار درستی است و برهمین اساس چندسالی می­شود که این بخش از گردشگران از طرف دولت ایران به عنوان بازار گردشگری درمانی شناخته شده­اند. با این حال اگر بپذیریم که گردشگری درمانی اصلی­ترین تقاضای بازار افغانستان برای حضور در ایران می­تواند باشد پس می­توان نتیجه گرفت که برای سایر محصولات گردشگری کشور مانند اکوتوریسم، گردشگری تاریخی و فرهنگی و ... نمی­شود روی گردشگران افغانستانی حساب باز کرد و باید روی بازار دیگری تمرکز کرد که اشتیاق زیادی نیز نشان می­دهند. علاوه براین با تغییر بازار هدف به سمت همسایگان شرقی افغانستان و پاکستان پرسش­هایی صورت می­گیرد از جمله؛ میزان هزینه کرد این گردشگران آیا قابل قیاس با گردشگران اروپایی خواهد بود؟ به چه میزان استراتژی جذب گردشگران افغانستانی و پاکستانی بر تجربیات و تعاملات فرهنگی بین­المللی ما خواهد افزود؟ آیا این بازار قادر است فشار و تغییری در کیفیت سطح خدمات­دهی، مهمان نوازی و مهمانپذیری ما ایجاد نماید و مارا به سمت بهتر شدن هدایت کند؟ از همه مهم­تر آنها در دیپلماسی گردشگری چگونه می­توانند بر وجهه استباط شده از ایران و همچنین بهبود تصویر کشورمان نزد جهانیان کمک کنند؟

 

-          نویسنده در بخش دیگری آورده که در کنار افغانستان و پاکستان «کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس (شیعیان عراق، شهروندان امارات، بحرین، کویت و عربستان)، بهترین بازار گردشگری به ایران به شمار می‌آیند تا پیش از تنش­های ایران با عربستان (که موضع‌گیری دیگر کشورهای عربی را نیز در پی داشت) بازار گردشگری ایران را در اختیار داشتند». متاسفانه از آنجایی که تنش با یک کشور عربی در اکثر مواقع به صورت دومینویی با پاسخ سایر کشورهای عرب همراه بوده، همین امر همیشه بازار کشورهای عرب را یک بازار غیروفادار، نامطمئن و غیر منسجم برای ایران تبدیل کرد. بنابراین بنظر می­رسد در بحث جذب گردشگران عرب، باید به آن دسته از کشورهایی بیشتر توجه نشان داد که مناسبات سیاسی­شان با ایران، خارج از قواعد دومینویی باشد. کشورهایی مانند عراق، عمان، لبنان، و تا حدودی قطر و امارت.

کلیدی­ترین نکته در مقاله مورد بحث آنجاست که نویسنده عنوان می­کند "کشوری که گردشگر می‌خواهد، نفرت بر اساس تعصب از این قوم و آن زبان را هم باید کنار بگذارد». جهان شمول بودن و آموزنده بودن این نکته برای تمامی کشورهایی که می­خواهند صنعت گردشگریشان رشد و توسعه یابد، از اهمیت بسزایی برخوردار است. بر طبق همین نظر ما نیز باید به بازندیشی به پیش فرضهای ذهنی مان نسبت به یک قوم و نژاد اهتمام ورزیم و در ارائه خدمات گزینشی عمل نکنیم.

 

 

جایگاه بنگاه‌های کوچک و متوسط مقیاس در اقتصاد گردشگری

بنگاه‌هایی که امروزه از آنها با نام بنگاه‌های کوچک و متوسط مقیاس  (SMEs) یاد می‌شود، به‌عنوان یکی از راهبردهای ارتقای شاخص‌های اقتصادی از جمله تولید اشتغال و کسب درآمد، خصوصاً در کشورهای در حال توسعه در نظر گرفته می‌شود. اگرچه تعریف جامع و واحدی هنوز از سوی صاحب‌نظران اقتصادی و مدیریتی به‌طور کامل برای این بنگاه‌ها تعیین نشده است، اما با استفاده از شاخص‌هایی چون تعداد کارکنان، میزان سرمایه، حجم دارایی، کل حجم فروش و ظرفیت تولید وجه تمایز این بنگاه‌ها را می‌توان مشخص کرد که رایج‌ترین معیار برای تعریف صنایع کوچک معیار تعداد کارکنان است.

وجود حداقل دو مورد از ویژگی‌های زیر در مؤسسات كوچك و متوسط ضروری است: 1- وحدت مالكیت و مدیریت 2- سرمایه یا مالكیت توسط یك شخص یا یك گروه كوچك تهیه شده باشد3- محیط كاری عموماً محلی باشد و كاركنان و مالكان در یك منطقه جغرافیایی نزدیك به هم زندگی كنند 4- اندازه نسبی فعالیت مورد نظر در درون صنعت مربوطه‌ در مقایسه با بزرگ‌ترین واحد مشغول در صنعت كوچك باشد یا به عبارتی از متوسط اندازه نسبی آن صنعت كوچك‌تر باشد. بنگاه‌های کوچک و متوسط سطوح مختلفی از فعالیت‌های خانگی، خدماتی و تولیدی را به مشتریان محلی یا سهم کوچکی از بازار ارائه می‌دهند.

در اقتصاد هر کشوری، فرصت‌های مختلفی برای برپایی چنین بنگاه‌هایی وجود دارد که امروزه بخش خدمات گردشگری یکی از آنهاست. پژوهشگران درباره چرایی فضای مساعد راه‌اندازی بنگاه‌های کوچک مقیاس در گردشگری معتقدند در بازارهای گردشگری، تمایل و خواسته‌های گردشگران نسبت به محصولات و دریافت خدمات استاندارد گردشگری تغییر کرده و شکل تقاضا دستخوش تحول شده است.

تحولی که عینیت آن را در افزایش سفرهای انفرادی و خود سازماندهی شده و پافشاری بر دریافت خدمات شخصی می‌توان به وضوح دید. اینجاست که شرایط مناسبی برای SMEs ایجاد می‌شود تا گردشگران را جذب خود کنند. شرایطی که بیش از هرچیز در گرو توانایی‌های تطبیق این بنگاه‌ها بین ویژگی‌های یک مقصد و نیازهای در حال تغییر گردشگران انفرادی نسبت به شرکت‌های بزرگ مقیاس است.

اگر درکشورهایی که صنعت گردشگری‌شان از رشد بالایی برخوردار است،این هتل‌های بین‌المللی و شرکت‌های چندملیتی گردشگری هستند که پاسخ‌دهنده تقاضای گردشگران هستند، اما SMEs‌ها در کشورهای در حال توسعه خدمات گردشگری  (اقامت، غذا، سرویس حمل‌و‌نقل، سفرهای تفریحی و فراغت و تفریح) را در قالب فعالان خرد و کوچک با تعداد کارکنان اندک، حاشیه سود پایین و سازماندهی محدود ارائه می‌دهند به همین دلیل در این کشورها این بنگاه‌ها در عرضه خدمات و تسهیلات گردشگری غالبند.

اگرچه شرکت‌های بزرگ و کوچک مقیاس گردشگری در بازار جهانی کار، بازیگرانی در سطح محلی باقی می‌مانند، اما این مقدار در برخی از کشورها که تا 90درصد بنگاه‌های گردشگری را شرکت‌های شکل می‌دهند، رقم بزرگی از بازار کار را در دست دارند. اما این نکات به این معنا نیست که فعالیت این بنگاه‌ها بدون چالش گزارش شده است. مطالعات نشان می‌دهد چنانچه مدیران و موسسان این کسب‌و‌کارها از دانش گردشگری و توان‌های مدیریتی چندان بهره‌مند نباشند، حیات چندانی نخواهند داشت.

شرکت‌های بزرگ که از صرفه‌های حاصل از مقیاس و استاندارد‌سازی بهره می‌برند، برای ارائه خدمات و محصولات خود با قیمت‌های بسیار رقابتی عمل می‌کنند. آنها قادرند بازارهای جدید گردشگری را تسخیر خود کنند و محصولات جدید ارائه دهند. این ویژگی‌ها این امکان را می‌دهد که آنها با ارزش آفرینی برای مشتری به کاهش هزینه‌های عملیاتی خود بپردازند؛ امری که شرکت‌های کوچک برای رسیدن به آن، با مشکل روبه‌رو هستند.

شواهد نشان می‌دهد که همکاری میان شرکت‌های کوچک و متوسط با شرکت‌های چندملیتی رو به افزایش است. به‌عنوان مثال، مشارکت SMEs در زنجیره ارزش و شبکه‌های خدماتی گردشگری، انگیزه‌ای است برای کارآفرینان تا با رویکردهای مدیریتی کسب‌و‌کار ظرفیت این بنگاه‌ها را افزایش داده و منجر به صرفه‌جویی ناشی از مقیاس و کاهش هزینه شوند.برای حفظ توان رقابتی، بنگاه‌های کوچک و متوسط نیاز به همکاری‌های بیشتر با شرکت‌های بزرگ‌تر دارند.

در گردشگری موفقیت یک کسب‌و‌کار منحصر به فرد اغلب به موفقیت‌ یک مقصد یا یک شبکه زنجیره ارزش جهانی بر می‌گردد که می‌توان گفت اغلب SMEs قادر به استفاده از حداکثر پتانسیل زنجیره ارزش‌های ارزش و شبکه‌ها به‌دلیل فقدان سرمایه، زمان و نیروی انسانی باتجربه نیستند. در این زمینه حمایت سیاست‌های عمومی می‌تواند کمک‌کننده باشد؛ سیاست‌هایی که بیش از هر چیز در گرو توجه دولت به این بنگاه‌ها است.

جامعه میزبان و توسعه گردشگری؛ اثرات و روابط

آثار صنعت گردشگری و توسعه آن بر زمینه‌های فرهنگی- اجتماعی را از جوانب و زوایای گوناگون می‌توان بررسی کرد. یکی از جوانب، تحلیل آثار گردشگری بر فرد گردشگر و جامعه پذیرنده‌ وی است. این موضوع به‌خصوص از دهه‌ 80 میلادی که بحث پایداری در ابعاد اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی و زیست‌محیطی مطرح شد اهمیت یافت. به دنبال آن در حوزه پایداری اجتماعی، مفهوم ظرفیت قابل تحمل اجتماعی مطرح شد.ظرفیت قابل تحمل اجتماعی یک مقصد گردشگری، ظرفیت و توانایی آن مکان در جذب گردشگر است، بیش از آنکه پیامدها و تأثیرات منفی این حضور توسط ساکنین محلی آن جامعه احساس شود و آنان دیگر تمایلی به حضور گردشگران نشان ندهند؛ مفهومی که شاخص‌ترین و کاربردی‌ترین روش ارزیابی آن  «سنجش نگرش ساکنین محلی نسبت به گردشگری و پیامدهای آن در سطح جامعه میزبان» به شمار می‌آید.

گردشگری اساسا صنعتی منبع‌محور و انسان‌محور است و به جاذبه‌ها و خدمات وابسته است، اما توسعه موفقیت‌آمیز آن در گرو استقبال جامعه میزبان و مهمان‌نوازی از طرف آنهاست. درک اهمیت هزینه‌های اجتماعی گردشگری توسط برنامه‌ریزان، می‌تواند هم از لحاظ اقتصادی و هم از جنبه‌های اجتماعی بسیار مهم باشد، چراکه عدم خوشنودی حتی تعداد اندکی از جامعه میزبان از ورود گردشگران ممکن است باعث ایجاد تعارض و در نتیجه کاهش جذابیت مقصد و بروز ناهماهنگی‌هایی در درون جامعه شود یا در نهایت زمینه‌ساز حذف کامل گردشگری از صحنه اجتماعی مقصد شود.

اگر نگرش جامعه میزبان این‌گونه باشد که توسعه گردشگری موجبات سستی در نظام باورها و اعتقادات محلی را فراهم می‌کند و سبک زندگی را تغییر می‌دهد، کیفیت تعاملات افراد محلی و گردشگران دچار تنزل می‌شود. بررسی این موضوع به‌ویژه در جوامع کمتر توسعه‌یافته و در حال توسعه مانند ایران ضرورت بیشتری دارد. گاهی در برخی از جوامع سنتی تلقی مردم و رهبران جامعه از ورود گردشگران، به مثابه  «اسب تروا» است که ماموریت دارد از درون فروپاشی جامعه را منجر شود و به همین دلیل در تقبیح این پدیده می‌گویند  «از گردشگران حتی اگر هدیه بیاورند هم می‌ترسیم».

این دیدگاه به خوبی این نکته را روشن می‌کند که چرا باید جامعه محلی را به‌عنوان صحنه گردان اصلی مقصد درنظر گرفت و آنها را به‌عنوان عنصر اساسی توسعه گردشگری دانست و به چه علت همراهی مردم و رهبران محلی در فرآیند توسعه امری ضروری به شمار می‌آید. علاوه براین، بررسی نگرش جامعه محلی در خصوص گردشگری، چشم‌انداز آتی و سمت و سوی توسعه آن را برای مدیران و سیاست‌گذاران گردشگری بیش از گذشته روشن خواهد ساخت تا چنانچه معضل یا مشکلی نیز وجود دارد اقدامات اصلاحی صورت گیرد.

نکته مهم در بررسی اثرات گردشگری توجه به تمام متغیرها و عواملی چون نوع گردشگر، میزان و تفاوت کمی جمعیت میزبان و گردشگر، نگرش‌های گردشگران و میزبانان نسبت به یکدیگر، نوع تعامل بین گردشگران و میزبان، تفاوت فرهنگی بین گردشگر و میزبان، بافت فرهنگی و اجتماعی دو طرف، موقعیت اقتصادی نسبی میزبان و میهمان، نوع سوژه مورد علاقه گردشگران، میزان ماندگاری در محل و. . . است که میزان و کیفیت اثرگذاری را مشخص می‌کند. در نهایت اینکه همراه ساختن جامعه میزبان با روند توسعه گردشگری یک شناسه ورود دارد که «مشارکت» است و یک رمز عبور دارد که «احترام» است. انتخاب این راهبرد کلید رونق گردشگری را در مقصد به همراه خواهد داشت.

آموزش منابع انسانی در گردشگری

آموزش نیروی انسانی و گردشگری

«منابع انسانی اصلی ترین سرمایه هر سازمان است.» این جمله به خوبی نگرش رویکردهای نوین توسعه سازمانی و دستیابی به اهداف هر سازمان یعنی بقا، سودآوری و توسعه با کمک نیروی انسانی در عصر حاضر را نشان می دهد. در صنایع خدماتی که ارتباط بین نیروی انسانی و مشتریان به طور رودرو صورت می گیرد اهمیت منابع انسانی کارآمد بیش از سایر بخش ها نمایان می شود.

در میان صنایع خدماتی نیز، هیچ شاخه ای به اندازه گردشگری و کسب و کارهای وابسته به آن، به نیروی انسانی متکی نیست و از همین رو گردشگری را انسان محورترین صنعت خدماتی دانسته اند.

با رشد صنعت گردشگری، بنگاه های گردشگری به جذب نیروی انسانی بیشتر برای پاسخگویی به نیازهای گردشگران و مشتریان روی آوردند. پر واضح است که تنها فراوانی نیروی انسانی نمی تواند ضامن عملکرد خوب برای دستیابی به اهداف این بخش باشد بلکه علاوه بر تعداد، میزان دانش نظری و آشنایی خدمات دهندگان با مهارت های حرفه ای نیز تعیین کننده است، چرا که در گردشگری، کارمندان منابع و محصولات را به تجاربی تبدیل می کنند که در نهایت توسط بازدیدکنندگان به مصرف می رسند و منابع انسانی متخصص، تحصیل کرده، باتجربه و کارآمد می تواند موجب ارائه خدمات با کیفیت و برآوردن رضایت مشتریان شود که این خود زمینه  توسعه گردشگری در هر کشوری را فراهم می کند.

بنابراین تدوین و اجرای استراتژی توسعه منابع انسانی صنعت گردشگری از اهمیت ویژه ای برخوردار است و آموزش مهم ترین نقش را در این راستا ایفا می کند. امری که در بیانیه مادرید سازمان جهانی گردشگری (1996) نیز به طور ویژه بر آن تاکید و گفته شد که «صنعت گردشگری به نیروی انسانی شایسته و واجد شرایط نیاز دارد.» در صنعت گردشگری و مولفه های آن، برای برطرف کردن نیازهای نیروی انسانی باید در سطوح مختلف آموزش های لازم ارائه شود.

این آموزش ها به طور کلی به دو دسته آموزش قبل از خدمت و آموزش حین خدمت طبقه بندی می شوند. در کشورهایی که صنعت گردشگری آن ها به سن بلوغ نزدیک می شود نقش منابع انسانی بیشتر مشخص می شود و نقش دولت از دخالت در امور اجرایی به سیاست گذاری و نظارت در این مسیر تغییر می یابد. آمارهای جهانی فاصله بسیار زیادی بین کشور ما و سایر کشورها در بخش گردشگری و نیروی انسانی نشان می دهد. به طور نمونه در شاخص سرمایه گذاری در آموزش و توسعه کارکنان در گردشگری، ایران رتبه 134 از میان 141 کشور مورد مطالعه گزارش رقابت پذیری مجمع جهانی اقتصاد را داراست.

اگرچه در سال های اخیر به صورت کمی شاهد افزایش تعداد دانشجویان گردشگری و بهبود این وضعیت بوده ایم اما اگر یک برنامه منسجم و سیستماتیک برای پیوند بیشتر بین حوزه علم و عمل گردشگری تدوین نشود، این تلاش ها نافرجام خواهند شد و هیچ تغییری ایجاد نخواهند کرد. به عبارت دیگر گردشگری به عنوان یک علم آکادمیک و یک هنر اجرایی، در کشورمان بیشتر تئوریک دیده شده و از بعد عملیاتی آن غفلت شده است.

از همین رو فارغ التحصیلان این رشته برای جذب و شروع به کار در این حوزه با مشکل «فقدان تجربه در محیط کاری» رو به رو هستند و از توان به کارگیری دانش خود در بعضی شرایط ناتوانند. از طرف دیگر مدیران کسب و کارهای گردشگری نیز برای جذب فارغ التحصیلان این رشته در اکثر مواقع مقاومت نشان می دهند.

بنابراین نیاز است تا سازمان متولی امور و مدیران و سیاست گذاران گردشگری، تدبیری برای جذب بیشتر دانشجویانی که تعدادشان در حال حاضر بیش از 25 هزار نفر است، به این حوزه بیندیشند و این خلأ را در سیکل آموزشی دوره های تحصیلی گردشگری پوشش دهند. شاید توجه بیشتر به معیارهایی که سازمان جهانی گردشگری در رابطه با نظام آموزش گردشگری مشخص کرده در این مسیر کارگشا باشد. طبق نظر این سازمان، نظام آموزش گردشگری باید در برگیرنده اصول زیر باشد:

  1. انطباق مهارت هایی كه در طول آموزش كسب می شود با انتظارات و نیازهای تقاضای گردشگری
  2. ارائه نظام آموزشی گردشگری روزآمد و مرتبط با زمان حاضر
  3. تضمین كارایی فردی و جمعی با هماهنگ كردن اهداف آموزشی
  4. آشنایی كسانی كه متقاضی نظام های آموزشی هستند كه در واقع قابل دستیابی است
  5. تضمین حداكثر كارایی از طریق بهینه سازی استفاده از منابع
  6. ایجاد هدایت كیفی كه قادر به رفع نقایض موجود باشد و محتوای برنامه های آموزشی را روزآمد کند